فقط "لحظه" از آنِ من است از تمام امروزها
این "منشورک زمان"
چون هنوز نیامد، هیجانِ وجود، دونهء سپید "رویا" بود در آیندهء کمرنگ ذهن، و چون رفت، گوی رنگی "خاطره" شد در گذشتهء دل..
ستاره های "رویا" رو از آسمون ذهنم می چینم،
" لحظه" اندکی همراهم می شود
ستاره از دستم می لغزد و چه زود در رنگارنگِ خاطره های دلم می افتد!
هرچه بود در آن یک دم در دست بود.. ولی هرچه هست، شیرین است، زیباست، نور است و رنگ است،
همهء وجود همین است ...
نوشته شده توسط من در جمعه 3 اسفند1386 ساعت 6:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستانم می نویسند
دست نوشته های پیشین
POWERED BY